نسیم الماسی در آغوش معشوق خود لحظاتی پر شور و شهوانی را تجربه میکرد
او را با بوسه های عمیق مست میکردند و هر لحظه بیشتر در هم فرو میرفتند
هوس آنی تمام وجودشان را در بر گرفته بود و این عشق بازی تا طلوع آفتاب ادامه داشت
بدن هایشان در هم گره خورده بود و هر لمس شور و حرارتی وصف ناپذیر داشت
عاشقانه هایشان پایانی نداشت گویی زمان برایشان متوقف شده بود
نسیم با نگاهی پر از خواهش به معشوقش خیره شد و لبخندی زد
تنش در آغوش او آرامش بخش بود و حس رهایی به او میداد
در آن شب پر التهاب نسیم الماسی به اوج لذت رسید
و با هر نفس عشق را فریاد میزد